دیروز
استقلال نداشتیم نان داشتیم
آزادی نداشتیم نان داشتیم
جمهوری اسلامی نداشتیم نان داشتیم
مجلس مردمی نداشتیم نان داشتیم
دولت مردمی نداشتیم نان داشتیم
انرژی هسته ای نداشتیم نان داشتیم
کاوشگر یک نداشتیم نان داشتیم
پرتاب ماهواره نداشتیم نان داشتیم
..................... ...........
..................... ...........
.................... ...........
اما امروز
استقلال داریم نان نداریم
آزادی داریم نان نداریم
جمهوری اسلامی داریم نان نداریم
مجلس مردمی داریم نان نداریم
دولت مردمی داریم نان نداریم
انرژی هسته ای داریم نان نداریم
کاوشگر یک داریم نان نداریم
پرتاب ماهواره داریم نان نداریم
................... ..........
................... ..........
................... ..........
البته نان را که مطمئنم نداریم، اما داریم ها را من نمی گویم؛ فی عهده الراوی
خدایا چنان کـن سـرانجام کـار
که گیرم بیایـد دو پرسی نـاهـار
تـوانــا بـود هــرکـــه دارا بــود
دلار است کـامـروز کـارا بــود
که دارا امیـر است و دانـا اسیــر
اسیر اسـت قانع بـه نـان و پنـیــر
بـنـی آدم اعضای هـم مـی درنـد
عـلانــیـه امـوال هـم مـی بـرنــد
چوعضوی به درد آورد روزگــار
جراحت فـزونــش کـنـد از هـزار
نگیـرد کسـی دست درویش پیـر
به وامانده نبود کـسـی دسـتگیــر
زِگـردن فــرازان ســرمــایـــه دار
نــباشد کسـی کـاو بر آرد دمــار
مـکیــدنـد خــون نــود را دَهــی
گشودند این دَه بــه قدرت رَهــی
نه خوفی زِ خالق نه ترسی زِخـلـق
رساندند ما را نفس هــا بــه حلـق
چنین گفت سعدی به زیدی همی
بــه زخم خــلایـق بِـنِــه مرحـمی
تـو کَـز مـحنت دیگران بی غـمی
چه گویم؟ زبان بسته بهتـر، دمـی
مگر تا که منجـی زِ ره در رسـد
کـه عمر ستمکارگان سـر رسـد
ا
تقدیم به همسرم
گفتی که زِ زن سخن بـگـویم
از زن سـخـنـی حسـَن بـگویم
زن اَحسـن خلـقت الـهی است
زن نعمت پـاک کبـریایی است
زن قیمت و قدر او نهـان است
در مقدم او به حق، جنان است
اینهـاسـت همـه کـلام قـرآن
تکلیف نـمـوده بـر فـهـیـمـان
تــا حرمـت زن نـگـاه دارنــد
در جـایـگه حـقـش گـذارنـد
امروز اگـر چه نیست ســاری
احکام حـقِ تو نیست جـاری
لیـکـن نــظـرت بـلـنـد بــادا
مـحفــوظ زِ هـر گَـزَند بــادا
کوتـاه کنـم سـخـن بـرایـت
رغـبت نکنم شوم بـه جایت
زیـرا که تو را حقیـر کردند
والا بـودی، صــغـیر کردند
هستـی تـو وجــیهـهً اِلی الله
اِشفعی لَنـآ، کلام کــوتـاه
هر چیز گـران شود دهد سود کــــــلان
جـز نـفـت، کـه ارزانـی آن ســود دهــد
چون نفت گران گشت و دلار ارزان شد
این هــر دو سبـیـل بـنــده را دود دهــد
یــا رب مددی کـه نفت ارزان بشود
زین بـیش مـباد، تـا فــراوان بـشــود
ارزان چو شود به نفع ما خواهـد شد
زیــرا کــه تــورمش نمایان نـشــود
گفتی که تو را ز غم رها می سازم
گفتم: مرسی!
از فـقـر ز بـهر تـو غنـا می سـازم
گفتم: مرسی!
از بهر سکونت شما خانه ی مـهـر
گفتم: به کجا؟
نی روی زمین، بَل به هوا می سازم
گفتم: مرسی!
**********
انرژی هـستـــه ای فـتّ و فــراوان شــده
گفت سعیدی کیا که مسکن ارزان شـده
قیمت هر متر آن ، به نرخ تُـنـبــان شــده
گر چه عمل کم شده، به وعده های زیاد
وعده ی سر خرمنی، دادنش آسـان شــده
عادت ملت شده، شـنـیدن حـرف مفـت
صدا و سیمای ما، معـرکه گـردان شــده